ابن الصوفي النسابة

61

المجدي في أنساب الطالبيين

وبهم درآيد . بداند كه : فساد بيوتات ودرجات دو نوع است ، يكى آنكه خانه را هدم كنند ، ودرجه بغير حق وضع وروا دارند . يا آنكه روزگار خود بي سعى ديگرى عزّ وبها وجلالت قدر ايشان باز گيرد واعقاب نا خلف در ميان افتند ، اخلاق أجلاف را شعار سازند ، وشيوهء تكرّم فرو گذارند ، ووقار ايشان پيش « عامّه » برود ، وچون مهنه بكسب مال مشغول شوند ، واز ادخار فخر باز أيستند ، ومصاهره با فرومايه ونه كفو خويش كنند ، از آن توالد وتناسل فرومايگان پديد آيند كه بتهجين مراتب ادا كنند ، شهنشاه براي ترفيع وتشريف مراتب ايشان آن فرمود كه از هيچ آفريده نشنيديم ، وآن آنست كه ميان أهل درجات وعامّهء مردم تمييز ظاهري وعام با ديد آورد بمركب ولباس وسراى وبستان وزن وخدمتكار . . . چنانكه هيچ عامي مشاركت نكند با ايشان در أسباب تعيّش ونسب ، ومناكحه محظور باشد از جانبين . . . ومن باز داشتم از اينكه هيچ مردم زاده زن عامّه خواهد تا نسب محصور ماند » ص 18 - 19 نامه تنسر چاپ مرحوم مجتبى مينوى . ونيز : « . . . وآنچه نبشتى كه : در دين هيچ نديدم عظيمتر از كارها از بزرگداشت وتقرير كار أبدال وشهنشاه رعايت آن فرو گذاشت ، بداند كه شهنشاه احكام دين ضايع ومختل يافت ، وبدع ومحدثات با قوّت ، بر خلايق ناظران بر گماشت تا چون كسى متوفّى شود ومال بگذارد موبدان را خبر كنند بر حسب سنّت ووصيّت آن مال قسمت كنند بر أرباب مواريث واعقاب . وهر كه مال ندارد غم تجهيز واعقاب أو بخورند ، الّا انست حكم كرد ابدال أبناء ملوك همه أبناء ملوك باشند ، وابدال خداوندان درجات هم أبناء درجات ، ودر اين هيچ استنكاف واستبعاد نيست نه در شريعت ونه در رأى .